• Home
  • برچسب: زندگینامه

زندگینامه مسلم بن عقیل

زندگی نامه مسلم بن عقیل(ع)

روزشمار حرکت حضرت مسلم به کوفه تا شهادت
15 رمضان 60: رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع
5 شوال 60: ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت
11 ذی قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

8 ذی حجه 60: دستگیری هانی،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر،سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه. تبدیل کردن امام حسین‏«ع‏» حج را به عمره در مکه، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.
9 ذی حجه 60: درگیری مسلم با کوفیان،سپس دستگیری او و شهادت مسلم بر بام‏ دار الاماره کوفه

زندگینامه مسلم بن عقیل
زندگینامه مسلم بن عقیل

شناسنامه مسلم بن عقیل علیه السلام
جناب مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی‌هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت.

چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد. اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند.

نامه های کوفیان
زمانی که دوازده هزار نامه با بيش از بيست و دو هزار امضا از طرف کوفيان به دست امام حسين عليه ‏السلام رسيد، آن حضرت تصميم گرفت به نامه ‏های ايشان پاسخ دهد. از اين رو، نماينده ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحيه مردم به کوفه فرستاد. به اين منظور، نامه ‏ای برای ايشان نوشت و مسلم بن عقيل، عموزاده و شوهرخواهر خويش را به عنوان سفير و نماينده به کوفه فرستاد.

مأموريت خطير مسلم در سفر به کوفه، تحقيق درباره اين بود که آيا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتيبانی از امام حسين عليه ‏السلام و عمل به نامه ‏هايی که نوشته‏ اند هستند يا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل يکی از شيعيان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنين ‏انداز گرديد و شيعيان نزد او رفت و آمد و با امام عليه ‏السلام بيعت می ‏کردند. در تاريخ آمده که دوازده، هجده و يا به نقل از ابن کثير، چهل هزار نفر با مسلم بيعت نمودند.

نامه مسلم در کوفه به امام حسین علیه السلام

مسلم پس از چهل روز بررسی اوضاع کوفه، نامه‏ ای به اين مضمون به امام حسين عليه‏ السلام نوشت: «آنچه می ‏گويم حقيقت است. اکثريت قريب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتيبانی شما هستند؛ فورا به کوفه حرکت کنيد». امام که از احساسات عميق کوفيان با خبر شده بود، تصميم گرفت به سوی اين شهر حرکت کند.

ورود ابن زیاد به کوفه
ابن زياد به همراه پانصد نفر از مردم بصره، در لباس مبدّل و با سر و صورت پوشيده وارد کوفه شد. مردم که شنيده بودند امام عليه ‏السلام به سوی آنان حرکت کرده، با ديدن عبيداللّه‏ گمان کردند آن حضرت وارد کوفه شده است. لذا در اطراف مرکبش جمع شده، با احساسات گرم و فراوان به او خير مقدم گفتند. پسر زياد هم پاسخی نمی ‏داد و همچنان به سوی دارالاماره پيش می ‏رفت تا به آنجا رسيد. نعمان بن بشير(حاکم کوفه) که گمان می ‏کرد او امام حسين عليه ‏السلام است، دستور داد درهای قصر را ببندند و خود از بالای قصر صدا زد: از اينجا دور شو.

من حکومت را به تو نمی ‏دهم و قصد جنگ نيز با تو ندارم. ابن زياد جواب داد: در را باز کن. در اين لحظه مردی که پشت سر او بود صدايش را شنيد و به مردم گفت: او حسين عليه‏ السلام نيست، پسر مرجانه است. نعمان در را گشود و عبيداللّه‏ به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نيز پراکنده گشتند.

هانی بن عروه
مسلم می ‏دانست دير يا زود عبيداللّه‏ کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگيری و قتل او بر خواهد آمد. لذا تصميم گرفت جای خود را عوض کند و به خانه کسی برود که نيروی بيشتری در کوفه دارد، تا بتواند از نفوذ و قدرت او برای ادامه کار و مبارزه با حکومت ستمگر استفاده کند. به همين منظور خانه هانی بن عروه را برگزيد و هانی نيز به رسم جوان‏مردی، به او پناه داد. هانی بن عروه، از بزرگان کوفه و اعيان شيعه بوده، از اصحاب پيامبر (ص) به شمار می ‏آيد.

دستگیری هانی
پس از آنکه ابن زياد از مخفی‏گاه مسلم به دست غلام خود باخبر شد، درصدد برآمد با زر و زور و تزوير، ميزبان او، هانی را دستگير کرده، زمينه را برای دستگيری مسلم و ديگر بزرگان فراهم سازد. هانی که ميزبان مسلم بود، می ‏دانست عبيداللّه‏ قصد دستگيری او را دارد. لذا بيماری را بهانه کرده، از رفتن به مجلس او خودداری می ‏کرد. ابن زياد چند نفر را طلبيد و نزد هانی فرستاد.

آنان سرانجام هانی را نزد ابن زياد بردند. ابن زياد با ديدن هانی به او گفت که با پای خويش به سوی مرگ آمده است و درباره مسلم از او پرسيد. هانی منکر پناه دادن به مسلم شد. در اين هنگام عبيداللّه‏ معقل، غلام خود را صدا زد و هانی با ديدن او، دانست که انکار سودی ندارد. عبيداللّه‏ با تازيانه بر سر و صورت هانی زد و صورت و محاسنش را از خونش رنگين نمود، سپس دستور داد او را زندانی کنند.

طوعه زنی جوانمرد
مسلم، غريب و تنها در کوچه‏ های کوفه می ‏گشت. نمی ‏دانست کجا برود. افزون بر تنهايی، هر لحظه بيم آن می ‏رفت او را دستگير کرده، به شهادت برسانند. به ناگاه در کوچه ‏ای، زنی را ديد که بر درِ خانه ايستاده است. تشنگی بر مسلم غلبه کرد. نزد آن زن رفته، آبی طلبيد. زن که طوعه نام داشت، کاسه آبی برای مسلم آورد. مسلم بعد از آشاميدن آب همانجا نشست. طوعه ظرف آب را به خانه برد و بعد از لحظاتی بازگشت و ديد که مرد از آنجا نرفته است. به او گفت: ای بنده خدا! برخيز و به خانه خود، نزد همسر و فرزندانت برو و دوباره تکرار کرد و بار سوم، نشستنِ مسلم را بر در خانه‏ اش حلال ندانست.

مسلم از جای خويش برخاست و چنين گفت: من در اين شهر کسی را ندارم که ياری ‏ام کند. طوعه پرسيد: مگر تو کيستی؟ و پاسخ شنيد: من مسلم بن عقيل هستم. طوعه که از دوستداران خاندان پيامبر (ص) بود، در خانه را به روی مسلم گشود و از او پذيرايی کرد.

سخنان عبيداللّه‏ برای دستگيری مسلم
با آنکه مسلم تنها شده بود، ولی باز عبيداللّه‏ از ترس او و يارانش از قصر بيرون نمی ‏آمد. لذا به افراد خويش دستور داد همه جای مسجد را بگردند تا مبادا مسلم در آنجا مخفی شده باشد. آنان نيز همه مسجد را زير و رو کردند و مطمئن شدند که مسلم و يارانش آنجا نيستند. سپس عبيداللّه‏ وارد مسجد شد، بزرگان کوفه را احضار کرد و گفت: «هر کس که مسلم در خانه او پيدا شود و او خبر ندهد، جان و مالش بر ديگران حلال است و هر کس او را نزد ما بياورد، به اندازه ديه ‏اش پول خواهد گرفت».

تهديد و تطميع عبيداللّه‏ کارساز شد و بلال، فرزند طوعه، به دليل ترس و به طمع رسيدن به جايزه، صبح زود وارد قصر شده، مخفی‏گاه مسلم را لو داد. عبيداللّه‏ با شنيدن اين خبر، به محمد بن اشعث دستور داد به همراه هفتاد نفر مسلم را دستگير کنند.

امان دادن به مسلم و دستگيری او
مسلم در درگيری با سربازان عبيداللّه‏، حدود 45 نفر از آنان را از پای درآورد تا آنکه ضربه شمشيری صورتش را دريد. با اينکه مسلم زخمی بود، باز هم کسی يارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ريختند و دسته‏ های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی ‏داشت و بر آنها يورش می ‏برد.

وقتی ابن اشعث به آسانی نمی ‏تواند مسلم را دستگير کند، دست به نيرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می ‏دهی؟ ما به تو امان می ‏دهيم و ابن ‏زياد تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار ديگر امان دادنش را تکرار کرد و اين بار مسلم به دليل زخم‏هايی که برداشته و ضعفی که در اثر آنها بر او چيره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبيداللّه‏ بردند.

شهادت حضرت مسلم
کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمری‏» سپردند، کسی که در درگيريها از ناحيه سر و شانه با شمشير مسلم‏ بن عقيل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پيکرش را بر زمين اندازد.
مسلم را به بالای دارالاماره می ‏بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبير می ‏گفت، خدا را تسبيح می ‏کرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهی درود می ‏فرستاد و می ‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ‏ باز که دست از ياری ما کشيدند، حکم کن!

جمعيتی فراوان، بيرون کاخ، در انتظار فرجام اين برنامه بودند. مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و… پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سروصدای زيادی به پا کردند.

منبع:زندگینامه مسلم بن عقیل

زندگینامه مسلم بن عقیل

زندگینامه آریانا هافینگتون

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو

یکی از افراد موفق و معروف آمریکایی آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیویی است این زن که پیش از این هم دارای موفقیت های بسیاری بوده است اکنون زندگی نامه آریانا هافینگتون این فرد موفق را مطالعه می کنیم.

آریانا هافینگتون ناشر ۱۳ کتاب، یک روزنامه نگار، مفسر، مجری برنامه رادیویی Left, Right & Center و مادر دو فرزند است. او را بیشتر با وبلاگ خبری موفق هافینگتون پست می شناسیم که آریانا موسس آن بوده است. او پیش از هافینگتون پست یک بار دیگر هم شهرت یافته بود، اما این بار شهرت برای او خوش نامی نبود.

 

زندگینامه آریانا هافینگتون
زندگینامه آریانا هافینگتون

در سال ۲۰۰۳ آریانا هافینگتون برای انتخابات فرمانداری ایالت کالیفرنیای آمریکا نام نویسی کرد، اما یک هفته قبل از انتخابات زمانی که از باخت خود مطمئن شد، از انتخابات کناره گیری کرد؛

با این وجود نام او در بین نامزدهای انتخاباتی باقی ماند و ۵۵٫۰ درصد آرای ایالت را به عنوان نفر پنجم به خود اختصاص داد. اما این بزرگ ترین شکست او به شمار نمی رفت. بلکه ردشدن کتاب دومش برای سی و ششمین بار از سوی ناشر، یکی از سهمگین ترین اتفاقاتی بود که برای او رخ داد. با وجود چنین ضربه سهمگینی، هافینگتون نه تنها گوشه گیر نشد و بهانه زمین خوردن را نگرفت، بلکه شجاعت و فضیلت بیشتری یافت و از شکست خود برای رقابت های بزرگ تر درس گرفت.

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو
پس از آن که کتاب او برای آخرین بار برای انتشار رد شد، در انتخابات توانست از طریق کمپین های اینترنتی نزدیک به یک میلیون دلار حمایت کسب کند. به گفته خودش: «آن زمان بود که به قدرت اینترنت پی بردم.» دو سال بعد او و کن لِرر، شریک تجاری آریانا، هافینگتون پست را راه انداختند.

امروز همچنان که هافینگتون پست به برتری خود در دنیای رسانه ادامه می دهد و سود سرشاری را از آن خود می کند و ترافیک اینترنتی آن پنج برابر رقبای رسانه ای جدیدش است، آریانا انتشار آخرین کتابش «آمریکای جهان سوم» که از سوی انتشارات Crown منتشر شد را جشن می گیرد.

در این کتاب او عملکرد سیاستمداران را برای تضعیف رویای آمریکایی و همچنین معیشت طبقه متوسط زیر سوال می برد. وی می گوید: «تضعیف طبقه متوسط در آمریکا موضوع مهمی است، موضوعی که ما باید به آن بپردازیم.» او این کتاب را یک موفقیت می داند.
شکست پله ترقی است
هافینگتون که حالا در دهه ۶۰ زندگی اش به سر می برد، بخش بزرگی از انعطاف پذیری و خوش شانسی رسانه ای خود را به زندگی اش در دوران نوجوانی در آتن مربوط می داند. والدینش الی و کنستانتینوس استاسینوپولوس در سن ۱۱ سالگی او از هم طلاق گرفتند و این یکی از نقاط عطف بدشانسی های او در زندگی اش بود.

آریانا درباره مادرش می گوید: «مادرم این معنا را به من القا کرد که شکست موضوع ترسناکی نیست و این که شکست در مقابل پیروزی قرار ندارد، بلکه پله ای به سمت موفقیت است و من این گونه بود که هیچ وقت از شکست نترسیدم. فهمیدم که استقامت همه چیز است و من هیچ وقت تسلیم نشدم. هر کسی شکست هایی دارد، اما مردم موفق راه شان را ادامه می دهند… مادرم مربی زندگی من بود.» به گفته آریانا مادرش روحیه آموزش داشت و اصرار می ورزید که او و خواهر کوچک ترش، آگاپی، در درس خواندن نظم داشته باشند.

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو
در سال ۱۹۶۷ پس از یک کودتای نظامی در یونان، قوانین حکومت نظامی در شهر برقرار می شود و آریانا که باید در کلاس های اقتصادی حاضر می شده تا به رویای رفتن به دانشگاه کمبریج جامه عمل بپوشاند، با این مانع رو به رو می شود؛ و باید بین رویای خودش یا احترام به قوانین حکومت نظامی یکی را انتخاب می کرده است.

آریانا می گوید: «آن زمان تصمیم گرفتم قوانین را نادیده بگیرم و به کلاس بروم. اما این تصمیم من بیشتر به دلیل اصرار مادرم بود. درواقع مادرم هیچ بهانه ای را برای نرفتن به کلاس نمی پذیرفت.» آن طور که آریانا می گوید، مادرش در راه موفقیت فرزندانش از هیچ کاری دریغ نکرد. او در کتاب «نترس شدن در عشق، کار و زندگی» می نویسد: «مادرم از فرش زیر پا تا گوشواره های طلا و همه چیزش را برای مدرسه و معلم خصوصی ما فروخت و راه من را برای ورود به دانشگاه کمبریج و راه خواهرم را برای ورود به دانشگاه رویال در رشته هنرهای نمایشی هموار کرد.»

دنیای تازه
برای آریانای ۱۷ ساله دانشگاه کمبریج یک دنیای جدید بود. به گفته خودش: «لهجه من به طور آشکار چالشی برای حضور در مباحث کلاسی بود؛ ضمن آن که کلاس های کمبریج همه مشارکتی بود و من همچون بز گری در جمع بودم. اما در نهایت حس درونی من برای حضور در مباحث بر این مانع غلبه کرد و با همان لهجه در مباحث شرکت کردم.»

شخصیت آریانا کم کم با تجارب و دروسی که در زندگی آموخته بود رشد کرد. یک بار زمانی که در یک مناظره تلویزیونی از سوی ویلیام اف باکلی، نویسنده و مفسر معروف مورد تحقیر قرار گرفت، گفت: «من آموختم که هیچ کس اندازه خودمان به تحقیرها و شکست ها اهمیت نمی دهد. شاید من آن روز در آن برنامه تلویزیونی فکر کردم که کار من تمام است، اما دیگران به اندازه من به یک برنامه تلویزیونی آن قدر اهمیت نمی دادند.»

کامیابی روی نردبان مشکلات
هافینگتون ۲۳ ساله بود که اولین کتابش با عنوان «زن مونث» را در مورد قوانین در حال تغییر در مورد زنان نوشت که به ۱۱ زبان ترجمه شد. پس از آن که او در سال ۱۹۸۰ از لندن به نیویورک نقل مکان کرد به نوشتن ادامه داد و پرفروش ترین کتاب خود را در سال ۱۹۸۱ با عنوان ماریا کالاس، که زندگی نامه ستاره اوپرا ماریا کالاس بود، منتشر کرد.

کتاب های «رزومه قوی» ۱۹۸۸ (زندگی نامه پابلوپیکاسو که بعدها به فیلم تبدیل شد) و «پرفروش ترین خوک های درون کوزه نیویورک تایمز: چطور طمع شرکت ها و فساد سیاسی آمریکا را تضعیف می کند» دیگر آثار آریانا هافینگتون بودند. در سال ۱۹۸۶، او با مایکل هافینگتون، میلیونر نفتی آمریکا که بعدها نماینده مجلس ایالت کالیفرنیا شد، ازدواج کرد. این زوج ۱۱ سال بعد طلاق گرفتند. آریانا دو دختر خود از شوهرش، کریستیانا و ایزابلا را این گونه توصیف می کند: «مهم ترین چیزهای زندگی من»

جایگاه ملی
زمانی که شوهر آریانا برای انتخابات مجلس سنا در سال ۱۹۹۴ نام نویسی کرد، او شوهرش را در کمپین ها همراهی کرد. هر چند شوهر او در انتخابات موفق نشد اما موجب محبوبیت سیاسی و اجتماعی وی در شبکه های اجتماعی، تلویزیون و حتی شوهای تلویزیونی شد. بعدها کتاب «اشتباه از نظر سیاسی» او نیز موفق به دریافت جایزه امی سال ۱۹۹۴ و محبوبیت او شد.

آن طور که خودش می گوید: «قبل از پیوستن به کمپین، خیلی از مردم تلاش کردند من را از این کار بازدارند، آنها به من می گفتند تو کتاب ها، ستون روزنامه و برنامه رادیویی خودت را داری، با این کار به خودت لطمه می زنی. مردم همیشه سعی می کنند تو را نقد و کارهایت را قضاوت کنند اما اجازه ندهید این حرف ها بر شما چیزه شود، والا هیچ وقت قادر نخواهیدبود چیز جدید و ریسک پذیری را انجام دهید.»

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو
در نهم مه می سال ۲۰۰۵ هافینگتون پست کار خود را آغاز کرد. آریانا در کتاب «نترس» می نویسد: «این شروع انگار تیری در قلب جادوگران بود.» نیکی فینک در مجله LA Weekly تیتر زد: «دلایلی که هافینگتون پست شکست می خورد» و در مقاله خود توضیح داد که سرمایه گذاری برای این سایت یک شکست است و به هیچ وجه نجات نخواهدیافت.

هافینگتون پست با افتخار یک سال بعد مقاله جدید فینک را با عنوان « هافینگتون پست، دارایی دیالوگ اینترنت» منتشر کرد که در آن توضیح داده بود هافینگتون پست رسانه ای برای انتشار جریانات خبری اصلی است که در دیگر سایت ها حذف می شود. آریانا بعدا توضیح داد که فینک شخصا گزارش های خود را برای درج در هافینگتون پست ارسال می کند و این ماجرا برای ما خوشحال کننده است.
آریانا و همسرش میشل هافینگتون در سال ۱۹۹۴
نویسندگان اولیه هافینگتون پست دوستان فرهیخته هافینگتون و شریکش لرر بودند و بعد از آن نویسندگان دیگر هم به گروه اضافه شدند. آن طور که آریانا می گوید: «ابتدا کار با ۱۵۰۰ بلاگر شروع شد و حالا بیش از ۶ هزار نفر برای هافینگتون می نویسند. هر ماه هافینگتون ۴۰ میلیون بازدیدکننده مجزا دارد و ۵۰۰ میلیون بار بازدید کلی سایت است و ۳ میلیون کامنت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در سایت درج می شود.

۱۲۵ کارمند به صورت تمام وقت در این سایت فعالیت می کنند و ۲۰ ناظر کامنت به صورت پاره وقت فعالیت دارند.» لرر و هافینگتون به طور مساوی میزان سرمایه خود را برای سایت ارتقا دادند. آنها سرمایه شان را در سال ۲۰۰۶ به ۵ میلیون دلار و در سال ۲۰۰۸ به ۲۵ میلیون دلار رساندند و در سال ۲۰۱۰ ارزش کلی سایت به ۱۰۰ میلیون دلار رسیده است.

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو
سایت هافینگتون در بین سایر کارها رسانه ای او شامل رادیو، مجلات و رسانه های الکترونیک، برای او ارزشمندتر است. آریانا می گوید: «من عاشق همه کارهایم هستم. هرکدام از آنها چالش ها و ارزش خود را دارند، من سیزدهمین کتابم را تمام کردم و این موضوع زمانی اتفاق افتاد که با خودم گفتم دیگر کتاب نمی نویسم؛ چیزی در نوشتن کتاب هست که همیشه مرا به درون خود می کشد.»

آن طور که هافینگتون می گوید او از زندگی پرمشغله خود لذت می برد. او می گوید: «اصلا تمایل ندارم که سرعت زندگی ام را کاهش بدهم. من همیشه در زندگی ام با مدیتیشن، کوه نوردی، صرف کردن زمان با دختران و دوستانم خودم را شارژ می کنم و سریعا به کارم باز می گردم و حتی از کارم هم لذت می برم. درواقع وقتی من سر کارم هستم هم به نوعی لذت بردن از زندگی است و هیچ وقت فکر نمی کنم که زودتر کارم را تمام کنم تا به خانه برومن.

زندگی نامه آریانا هافینگتون ناشر و روزنامه نگار و مجری رادیو
درواقع من کارم را بخشی از زندگی ام می دانم که برایم مهم و حیاتی است و نمی توانم به این فکر کنم که از کارم بزنم که به زندگی ام برسم. هر کدام از آنها ارزش خود را برای من دارد و من به هر کدام بهای مخصوص به خود را می دهم. چالش های کاری هم برای من به نوعی چاشنی زندگی به شمار می روند و وقتی با آنها مواجه می شوم همچون یک بازی فکری به دنبال چاره ای برای حل موضوع می گردم و تا آن را حل نکنم از پای نمی نشینم.»

حالا هافینگتون چندین کار را با هم انجام می دهد و هیچ وقت از این موضوع ناراحت نیست. به عقیده او انجام چند کار به طور همزمان کارایی فرد را بالا می برد. درواقع به عقیده او کسی که در چند کار فعالیت می کند، موفقیتش در همه کارها بیشتر است. او می گوید: «من احساس می کنم زندگی برای این نیست که شما تاثیرگذار باشید، بلکه زندگی برای این است که شما لذت و هدف را برای خود بیابید. موفقیت به نظر من یک لذت است.»

منبع:زندگینامه آریانا هافینگتون

زندگینامه آریانا هافینگتون

زندگینامه مستربین

بیوگرافی مستربین (روآن اتکینسون) و همسرش + زندگی شخصی

بیوگرافی مستربین (روآن اتکینسون)

زندگینامه مستربین

روآن اتکینسون متولد 6 ژانویه 1955 در انگلستان، بازیگر است

فارغ التحصیل فوق لیسانس مهندسی برق از دانشگاه آکسفورد می باشد، فعالیت خود را با شبکه رادیویی BBC شروع کرد و با شخصیت مستر بین در جهان به شهرت رسید

خانواده

روآن در شهرستان کانتی دورام کشور انگلستان متولد شد، پدرش اریک مزرعه دار و عضو هیئت مدیره شرکت و مادرش الامی خانه دارد بود

تنها دو برادر بزرگتری از خود بنام های رودنی و روبرت دارد، لیسانس برق را از دانشگاه نیوکاسل و فوق لیسانس را از آکسفورد گرفت
از دانشگاه تا رادیو BBC

آشنایی اش با ریچارد کورتش فیلمنامه نویس طنز معروف در دانشگاه باعث شد وارد عرصه بازیگری طنز شود و اولین کارهای خود را با نمایش طنز در سالن آمفی تئاتر دانشگاه تجربه کرد

در سال 1978 وقتی 23 ساله بود با نمایش oclock news کارش را از رادیو BBC شروع کرد که پخش این مجموعه در 4 سال موفقیت چشمگیری برایش به ارمغان آورد

ورود به تلویزیون و کارگردانی

بصورت جدی با سریال Blackadder در سال 1980 وارد قاب تلویزیون شد و سال 1981 با نمایش یک نفره طنز در تئاتر؛ جایزه بازیگر کمدی سال اتحادیه لندن را از آن خود کرفت

او در سال 1983 نمایش طنز افعی سیاه را برای BBC ساخت که جوایز زیادی در سطح بین الملل برایش به ارمغان آورد تا ثابت کننده کارگردان مستعدی هم می باشد

شهرت جهانی با مستربین

اما شهرت اش با سریال کمدی صامت مستربین در سال 1989 زمانی که 34 ساله بود شروع شد، او علاوه بر درو کردن انواع جوایز با پخش آن در 200 کشور جهان به شهرت رسید

این سریال پر فروشترین مجموعه انگلیس در دهه 90 لقب گرفت، سریال مستر بین از سال 1989 تا 1995 ساخته شده و مجموعه دوم آن نیز سال 2006 با نام تعطیلات مستربین عرضه شد

از نویسندگی تا دوبلوری

Rowan Atkinson نه تنها یک بازیگر بلكه یک نویسنده، تهیه ‌كننده و دوبلر معروف فیلم‌ های كمدی در اروپا به شمار می ‌رود، صدا پیشگی انیمیشن شیرشاه از جمله کارهای مشهور وی می باشد

ازدواج اول + طلاق

روان اتکینسون در فوریه سال 1990 وقتی 35 ساله بود با سانترا سایستی 33 ساله ازدواج کرد که ثمره این زندگی یک فرزند پسر بنام بن و یک دختر بنام لی لی می باشد

آشنایی این دو در BBC بعنوان همکار شروع شد، در نهایت بعد از 25 سال زندگی مشترک در سال 2015 این زن و شوهر از هم طلاق گرفتند

ازدواج دوم

مستر بین اما یکسال قبل از طلاق رسمی از همسر اول خود با لئو فورد کمدین انگلیسی رابطه داشته و از وی در سال 2017 در 62 سالگی صاحب یک فرزند بنام آکینسون شد

گواهینامه و پورشه

آقای مستر بین مجور رانندگی در کلاس یک را در سال 1981 گرفته است زیر او علاقه عجیبی به کامیون ها دارد همچنین عاشقه ماشین های اسپرت است

پورشه را بهترین ماشین جهان قبول دارد اما می گوید بخاطر تیپ شخصیتی اش سوار آن نمی شود

شایعه مسلمان شدن

در سال 1392 سایت Israellycool در خبری اعلام کرد آقای بین همواره در خط مقدم مبارزه با قوانین ضد توهین به مقدسات است اما برخی رسانه های تونسی به اشتباه خبر از مسلمان شدند او را منتشر کردند

زندگینامه مستربین
زندگینامه مستربین

این خبر به شدت جدی شد و رهبر جنبش النهضت تونس پیام تبریکی برای وی ارسال کرد، اما طولی نکشید که مشخص شد این خبر واقعیت ندارد
فعالیت های سیاسی

مستربین هنوز هم کارش را در تئاتر ادامه می دهد

او حالا از سال 2003 لقب اسطوره را یدک می کشد و در سال 2012 نیز تلاشی های سیاسی برای لغو قوانینی که با توهین ساده به دستگیری و زندان منجر می شود شروع کرد

منبع:زندگینامه مستربین

زندگینامه مستربین

زندگینامه پرنسس دایانا

زندگی پرنسس دایانا، همسر چارلز، شاهزاده ولز

زندگینامه پرنسس دایانا
زندگینامه پرنسس دایانا

نام کامل: دایانا فرانسس

لقب(ها): شاهدخت ولز

زادروز: 1 ژوئیه 1961

زادگاه: سندرینگهام، نورفولک، انگلستان

مرگ: 31 اوت 1997 میلادی (36 سال)

محل مرگ: پاریس، فرانسه

همسر: چارلز، شاهزاده ولز (1981 تا 1996)

کاخ: کاخ کنزینگتون

دودمان: دودمان ویندسور

پدر: جان اسپنسر، هشتمین ارل اسپنسر

مادر: فرانسس شاند کید

فرزندان: شاهزاده ویلیام، دوک کمبریج – شاهزاده هری ولز

دین: مسیحی
دایانا، شاهدخت ولز (به انگلیسی: Diana, Princess of Wales) (دایانا فرانسس اسپنسر (به انگلیسی: Diana Frances Spencer); زاده 1 ژوئیه 1961 – درگذشته 31 اوت 1997) همسر اول چارلز، شاهزاده ولز، بزرگترین فرزند و ولیعهد ملکه الیزابت دوم بود.

او برای فعالیت هایش در زمینه جمع آوری پول برای خیریه های بین‌المللی و همچنین به عنوان یک شخصیت برجسته و مشهور در قرن بیستم شناخته شده بود. ازدواج او با شاهزاده ولز در تاریخ 29 ژوئیه 1981 در کلیسای جامع سنت پل برگزار شد که مخاطبانی جهانی داشت و به وسیله بیش از 750 میلیون نفر تماشا شد. با این ازدواج او القاب شاهدخت ولز، دوشس کورنوال، دوشس رافیسِی و کنتس چِستِر را به دست آورد. ثمره این ازدواج دو پسر بود، شاهزادگان ویلیام و هری، کسانی که در ردیف رسیدن به تاج و تخت بریتانیا دوم و چهارم هستند.

دایانا در یکی از خانواده های اشرافی انگلیس با دودمانی سلطنتی متولد شد. وی با اعلام نامزدی اش به چهره ای جهانی مبدل شد. او برای کارهای خیرخواهانه به رسمیت شناخته شده بود و از سال 1989 تا زمان مرگش، رئیس بیمارستان تخصصی اُرموند بود. دایانا در دوران ازدواجش و پس از آن به عنوان چهره برجسته مطبوعات باقی‌ماند و ازدواج او پس از 15 سال با طلاقی در تاریخ 28 اوت 1996 به پایان رسید. توجه رسانه ها و مطبوعات جهان برای آخرین بار در تاریخ 31 اوت 1997 به دایانا جلب شد، روزی که او در یک تصادف رانندگی در پاریس کشته شد.

زندگینامه پرنسس دایانا
زندگینامه پرنسس دایانا

اوایل زندگی

دایانا در ساعت 7:45 عصر در تاریخ 1 ژوئیه 1961 در شهر کوچک سندرینگهام در منطقه نورفولک به دنیا آمد. او چهارمین فرزند از بین پنج فرزند ویسکُنت و ویسکُنتس آلتروپ بود. اسپنسرها از خاندان های قدیمی و بسیار مهم بریتانیا هستند که نسل های متمادی با خاندان سلطنتی رابطه نزدیک داشتند. آن ها امیدوار بودند که پسری متولد شود تا نسل خانواده را ادامه دهد و به همین علت تا یک هفته نامی برای بچه انتخاب نشد، تا این که آن ها “دایانا فرانسس” را از روی اسم “دایانا راسِل، دوشس بِدفورد”، که از خویشاوندان گذشته آن ها بود، و همچنین از روی اسم مادر دایانا، “فرانسس روچه”، برداشتند. دایانا در کلیسای سنت ماری مگدالنه غسل تعمید داده شد.
او دو خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر به نام های سارا، جین و چارلز داشت. او همچنین برادری نوزاد به نام جان داشت که حدود یک سال قبل از تولد او فوت کرده بود. میل برای داشتن یک وارث، اجباری به ازدواج اسپنسرها اضافه کرد و بر طبق گزارش ها لِیدی آلتروپ به کلینیک رفته بود تا علت “مشکل” را مشخص کند. این رفتارها به وسیله برادر کوچکتر دایانا، “تحقیر آمیز” خوانده شد، و بعدها چنین گفت: “آن دوران بسیار برای والدینم وحشتناک بود و علت طلاقشان شد و فکر نمی‌کنم آن ها هیچ وقت با این مسئله کنار آمده باشند”. دایانا در پارک هاوس بزرگ شد، جایی که به خانه سندرینگهام نزدیک بود.

دایانا هشت سال داشت که پدر و مادرش، به خاطر خیانت مادر وی با فردی به نام “پیتر شاند کید” (ناپدری آینده دایانا)، از هم طلاق گرفتند. اندرو مورتون در کتابی که درباره زندگی دایانا نوشته این طور می آورد که: دایانا زمانی را که لرد آلتروپ داشت چمدان ها را در ماشین می گذاشت به خاطر داشت و بعد از آن لیدی آلتروپ در ماشین نشست و آن ها از دروازه پارک هاوس خارج شدند. دایانا در زمان جدایی والدین، به همراه مادرش در لندن زندگی کرد، اما در تعطیلات کریسمس، لرد آلتروپ به همسر سابقش اجازه بازگشت با دایانا را نداد.

مدت کمی بعد از آن، لرد آلتروپ سرپرستی دایانا را با کمک مادرزن سابقش، “لیدی فِرموی”، برنده شد. دایانا ابتدا در مدرسه ای نزدیک نورفولک تحصیل کرد و سپس به یک مدرسه شبانه روزی در کنت فرستاده شد. در 1973، لرد آلتروپ رابطه ای را با “راینه، کنتس دارتموث” آغاز نمود. دایانا سپس با نام “لِیدی دایانا اسپنسر” شناخته شد، زمانی که پدرش در سال 1975 لقب “اِرل اسپنسر” را دریافت نمود. لیدی دارتموث، نامحبوب و نامهربان در نظر دایانا، با لرد اسپنسر در لندن در تاریخ 14 ژوئیه 1976 ازدواج نمود. دایانا همیشه به عنوان آدمی کمرو در دوران رشدش شناخته شده ولی او هم در رقص و هم در آواز بسیار استعداد داشت. او همچنین با کودکان بسیار مهربان و صبور بود.

پس از اتمام تحصیلات در سوئیس، دایانا به لندن بازگشت. او کار با کودکان را آغاز نمود و به عنوان یک پرستار بچه در مدرسه جوانان انگلستان شروع به کار کرد. ظاهرا دایانا با شاهزادگان اندرو و ادوارد (برادران کوچکتر چارلز)، آن همان زمانی که خانواده اش پارک هاوس را، که یکی از دارایی های ملکه در سندینگهام است را در اختیار داشتند، بازی می کرده است.

تحصیلات و اشتغال

در 1968، دایانا به یک مدرسه شبانه روزی دخترانه فرستاده شد. زمانی که جوان بود، به یک مدرسه محلی عمومی رفت. آنجا در زمینه تحصیلات، استعدادی از خود نشان نداد و سپس به مدرسه ای در کنت فرستاده شد که آن جا هم به عنوان دانش آموزی ضعیف شناخته شد و پس از تلاشی بیهوده، دوباره همه درس ها را رد شد. هر چند او استعدادی ویژه در موسیقی، به عنوان یک پیانیست تمام عیار، از خودش نشان داد. این حضور برجسته او در این زمینه، باعث دریافت جوایزی به وسیله او شد.

در 1977، او کنت را به قصد تحصیل در یک مدرسه تکمیلی دختران در سوئیس ترک کرد. حدودا آن زمان بود که شوهر آینده اش را که درگیر رابطه ای با خواهر بزرگترش، سارا، بود را برای اولین بار ملاقات کرد. دایانا همچنین در شنا و غواصی خوش درخشید و بعد از آن به یک مربی باله در باله سلطنتی مبدل شد. سپس برای مدتی طولانی به باله پرداخت اما با افزایش سن، قد نسبتا بلندش برای این کار مناسب دیده نشد.

دایانا در 1978 به لندن آمد و از آن جایی که مادرش بیشتر سال را در اسکاتلند بود، دایانا برای زندگی به آپارتمان مادرش در لندن رفت. کمی بعد از آن، آپارتمانی به قیمت پنجاه هزار پوند برای او، به عنوان هدیه تولد هجده سالگی، در منطقه کالهِرن خریده شد. او تا سال 1981 با سه تن از دوستانش در آن آپارتمان زندگی کرد. او در لندن، بنا به درخواست مادرش، پخت‌وپز پیشرفته را آموخت در حالی که هیچ وقت یک آشپز زرنگ و خبره نشد و به جای آن مربی رقص برای جوانان شد، تا زمانی که بر اثر یک حادثه در هنگام اسکی، سه ماه شغلش را رها کرد.

سپس یک کار به عنوان دستیار گروه بازی در یک مدرسه پیدا کرد و کارهایی مانند نظافت را برای خواهرش سارا و بسیاری از دوستانش انجام داد و همچنین به عنوان میزبان و مهماندار در مهمانی ها کار کرد. دایانا همچنین مدتی به عنوان پرستار بچه، برای یک خانواده آمریکایی که در لندن زندگی می کردند، کار کرد.

زندگینامه پرنسس دایانا
زندگینامه پرنسس دایانا

ازدواج با شاهزاده ولز

شاهزاده چارلز در گذشته با خواهر بزرگتر دایانا، یعنی سارا، ارتباط داشت و پس از آن در اوایل سی سالگی تحت فشار شدید برای ازدواج قرار گرفته بود.شاهزاده ولز سال های متمادی با لِیدی دایانا آشنایی داشت، اما برای اولین بار در تابستان 1980 به طور جدی و به عنوان عروس خودش به او نگریست. در آن زمان آن ها در یک آخر هفته در دهکده ای مهمان بودند و در آن جا با هم بازی چوگان تماشا کردند. این رابطه ادامه یافت تا جایی که چارلز، دایانا را برای مسافرت با کشتی در یک آخر هفته دعوت نمود. سپس او را به قلعه بالمورال (مقر خاندان سلطنتی در اسکاتلند) دعوت کرد تا با خانواده اش ملاقات کند. دایانا به وسیله ملکه الیزابت دوم، شاهزاده فیلیپ، دوک ادینبرا و ملکه الیزابت، ملکه مادر مورد خوش آمد گویی واقع شد. سرانجام آن ها به لندن رفتند و شاهزاده در 6 فوریه 1981، خواستگاری نمود که با جواب مثبت از جانب دایانا همراه شد، اما مراسم نامزدی برای چند هفته بعد مخفی نگاه داشته شد.

نامزدی و عروسی

نامزدی آن ها در 24 فوریه 1981 رسما اعلام شد و بعد از آن لِیدی دایانا حلقه ای سی هزار پوندی (نود و چهارهزار و هشتصد پوند به قیمت امروز) با 14 الماس بسیار زیبا در اطراف و یک یاقوت کبود 12 قیراطی بیضی شکل در وسط که در طلای سفید 18قیراطی واقع شده بود و شبیه حلقه مادر خودش بود را انتخاب نمود. حلقه در آن زمان به وسیله جواهرساز سلطنتی ساخته شد ولی غیر معمول برای یک عضو خاندان سلطنتی، حلقه کاملا منحصربه‌فرد نبود و مشابه آن در کلکسیون جواهرسازان سلطنتی وجود داشت. حلقه بعدها و در سال 2010 به عنوان حلقه نامزدی کاترین میدلتون مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از این حلقه، نسخه های مشابه بسیاری در سراسر جهان ساخته شد.دایانای بیست ساله با ازدواجش با شاهزاده چارلز در تاریخ 29 ژوئیه 1981 در کلیسای جامع سنت پل شاهدخت ولز شد. علت انتخاب سنت پل به جای کلیسای وست‌مینستر به خاطر فضای بیشتر بود که مناسب تعداد زیاد مهمان ها باشد و این ازدواج هم ازدواجی “شاه و پریان” مانند تلقی شد و با تماشای عده ای نزدیک به هفتصد و پنجاه میلیون از پای تلویزیون و صف کشیدن ششصد هزار نفر در بیرون کلیسا و خیابان ها همراه گردید. در محراب کلیسا، دایانا تصادفا ترتیب دو نام اول چارلز را اشتباه کرد و به جای “چارلز فیلیپ”، “فیلیپ چارلز” آرتور جرج را به زبان آورد. او همچنین در ادامه سوگند، عبارت “اطاعت از همسر” را بر زبان نیاورد که به درخواست خودشان این رسم را کنار گذاشتند و در آن زمان نقدهایی در این زمینه صورت گرفت. دایانا در مراسم، لباسی به ارزش نه هزار پوند بر تن کرد که از دنباله ای به طول بیست و پنج فوت (هشت متر) برخوردار بود.

شاهزاده و شاهدخت ولز بخشی از ماه عسلشان را در خانه خانواده مونتباتن (خانواده پدری چارلز) در همپشر گذراندند و سپس با پروازی به نزدیکی جبل طارق رفتند تا در آن جا به کشتی بریتانیا بپیوندند و طی یک سفر دریایی دوازده روزه از دریای مدیترانه و مصر دیدن کنند. آن ها همچنین از تونس، ساردنی و یونان نیز دیدن کردند و در آخر با یک توقف کوتاه در بالمورال، ماه عسل خود را به پایان رساندند.

پس از شاهدخت ولز شدن، دایانا به طور خودکار به سومین زن عالی رتبه بریتانیا (پس از ملکه و ملکه مادر) مبدل شد و به عنوان چهارمین یا پنجمین شخص در رتبه بندی سایر قلمروهای همسود پس از ملکه، دوک ادینبرا، ملکه مادر و شاهزاده ولز در نظر گرفته شد. پس از چند سال، ملکه به دایانا نشان های سلطنتی مختلف را برای واضح کردن عضویت او در خاندان سلطنتی اهدا نمود. نیم‌تاجهای مختلف به او هدیه کرد و مدال عضویت در خاندان سلطنتی الیزابت دوم را به او اعطا نمود.

شاهدخت ولز

شاهزاده چارلز، شاهزاده ولز بود و دایانا با ازدواج با او لقب شاهدخت ولز را دریافت کرد و عملا به عضویت خانواده سلطنتی درآمد. وی در سالهای بعد در بسیاری از برنامه‌های داخلی و خارجی شرکت کرد و همراه با شاهزاده چارلز یا به تنهایی به بسیاری از کشورهای جهان بویژه قلمروهای همسود سفر کرد.

جدایی از شاهزاده چارلز

شهرت و محبوبیت دایانا و چارلز باعث شد تا کوچک‌ترین کارهای آنان نیز توسط رسانه‌ها و پاپاراتزی‌ها پوشش داده شود و بسیاری از مسائل خصوصی آنان در مطبوعات منعکس گردد. از جمله آنان روابط نامشروعی که چارلز پیش از زندگی با دایانا داشت. در تمام این سالها دایانا و چارلز از خبرسازترین افراد پادشاهی متحده بودند.

این دو از سال 1992 جدای از هم زندگی کردند اما سرپرستی فرزندانشان را بصورت مشترک برعهده داشتند. در همین حال چارلز نیز مجددا رابطه‌اش را با کامیلا آغاز کرد و بعدها هم به داشتن رابطۀ عاشقانه با کامیلا اعتراف نمود. پرنسس دایانا در سال 1995 در یک برنامه تلویزیونی در بی بی سی پرده از نگرانی‌ها و مشکلات درونی خانواده برداشت و از فشارهای رسانه‌ای و اجتماعی که بر وی بود گلایه کرد. وی علت به وجود آمدن این مشکلات را کامیلا پارکر بیان کرد و گفت که در این ازدواج سه نفر حضور داشتند.

وی همچنین چارلز را در مورد این مسئله مقصر دانست. به همین خاطر کامیلا از شوهرش جدا شد. این موجب دشمنی بیشتر دایانا و کامیلا شد و سرانجام کتابی با عنوان دایانا:داستان واقعی اش و به دنبال آن دروازۀ کامیلا، غارتگر خانه ها منتشر شد که در آن به بدگویی و روابط عاشقانه و مشکلات زندگی این دو نفر پرداخته شده بود. سرانجام دایانا و چارلز در 28 اوت 1996 با پیشنهاد ملکه رسما از هم طلاق گرفتند. با این کار عنوان سلطنتی دایانا قدری پائین آمد اما چون وی مادر دو تن از شاهزادگان بود تا آخر عمر به عنوان یکی از اعضای خانواده سلطنتی باقی‌ماند و لقب پرنسس ولز را حفظ کرد.
دایانا در اواخر عمرش تصمیم به ازدواج دوباره گرفته بود. کسی که وی می خواست با او ازدواج کند دودی الفاید نام داشت. این خبر حتی از ماجرای رابطۀ دوبارۀ چارلز و کامیلا داغتر بود زیرا اگر این ازدواج صورت می گرفت دایانا القاب سلطنتی اش را از دست می داد و دیگر عضو خانوادۀ سلطنتی محسوب نمی شد. هر چند که این ازدواج هیچ وقت صورت نگرفت زیرا در 31 اوت 1997، دایانا در یک تصادف شدید رانندگی درگذشت. وی آن شب به همراه نامزدش دودی الفاید و راننده‌اش برای فرار از دست عکاسان از درب پشتی هتل خارج شد و قصد خروج از پاریس را داشت.

آن ها در یک بنز لیموزین در تونلی در پاریس مشغول به حرکت بودند که ماشینشان به دلیل سرعت زیاد و عدم کنترل راننده با دیواره تونل الما پاریس برخورد کرد و راننده و الفاید به سرعت جان باختند. بعد از تصادف به نظر نمی آمد دایانا صدمه ای جدی دیده باشد اما وی یک بار در آمبولانس دچار حمله قلبی شد و در بیمارستان هم بر اثر خونریزی ریوی و مغزی درگذشت. تنها کسی که در این میان جان سالم به در برد محافظ شخصی دایانا بود. بعدها معلوم شد که نه دایانا و نه الفاید هیچکدام کمربند ایمنی نبسته بودند. همچنین گفته شد که راننده سه برابر بیشتر از اندازه مجاز نوشیدنی الکلی مصرف کرده بود. پدر دودی اسپانسر فیلم قتل غیرقانونی شد که در آن نیمه تاریک مرگ پرنسس دایانا و پسرش نمایش داده شده است.

بعد از مرگ دایانا چارلز به همراه خواهران و برادر دایانا برای آوردن بدن او از لندن به پاریس سفر کردند. بعد از بازگشت، ملکه الیزابت دوم اعلام کرد که بعد از جدایی از چارلز، دایانا دیگر عضوی از خانواده سلطنتی نیست و نباید تشییع جنازه رسمی برای وی برگزار شود. این گفته اعتراض زیادی را به دنبال داشت و سرانجام با اصرار شاهزاده چارلز مراسمی رسمی برای دایانا برپا شد.

فعالیت‌های اجتماعی

هرچند شاهدخت دایانا به هنر علاقه داشت اما عمده شهرت وی بخاطر فعالیت‌های عام المنفعه و اجتماعی است. وی با تأسیس و یا همکاری با چندین موسسه خیریه، به مدرسه سازی، خانه سازی و کمک به بینوایان و دردمندان پرداخت. وی کمکهای شایان توجهی به جذامیان، مبتلایان به ایدز و آسیب دیدگان از مین در کشور آنگولا انجام داد. وی در سفر به مناطق بحران زده و محروم مانند آفریقا و بوسنی و هرزگوین با جدیت به دلگرمی دادن به محرومان و آسیب دیدگان پرداخت و با کسانی چون نلسون ماندلا، مایکل جکسون و مادر ترزا دیدار کرد.

علاوه بر این وی به عنوان همسر ولیعهد او را در سفرهای کاری همراهی می کرد. او با چارلز به کشورهای ایالات متحده، کانادا، ایتالیا، قلمروهای همسود و برخی از کشورهای آفریقایی و آسیایی سفر کرد. او همچنین برخی از سفرهای خود را به تنهایی انجام می داد و از بیمارستان ها و مکان های عمومی بازدید می کرد. همچنین وی به عنوان همسر ولیعهد از وظایف ویژه ای نیز برخوردار بود.

دانستنی‌ها

دایانا در سال 1987 در ملا عام دست یک مبتلا به ایدز را گرفت تا به این طریق از آنان حمایت کند. بعدها وی با مبتلایان به جذام نیز چنین تماسهایی داشت

بلافاصله بعد از تصادف عکاسان زیادی سر رسیدند و از صحنه عکسبرداری کردند اما پلیس دوربینهای آنها را ضبط کرد.

در سال 2006 یک مجله ایتالیایی بنام چی برای نخستین بار عکسهایی از تصادف دایانا را چاپ کرد که با اعتراض انگلیسی‌ها مواجه شد. / برترین ها

منبع:زندگینامه پرنسس دایانا

زندگینامه پرنسس دایانا

بیوگرافی کمال سرایندی

پروفسور «کمال سرابندی» Kamal Sarabandi متولد ۱۴ آبان ۱۳۳۵ در زابل می باشد که خانواده پدری اش در حال حاضر در شهر کرج زندگی می کنند، وی عضو شورای مشورتی ناسا ، استاد مهندسی برق و علوم کامپیوتری و مدیر آزمایشگاه پرتو افشانی دانشگاه میشیگان آمریکا و دریافت کننده جایزه هری راسل ۱۹۹۷میلادی است.

بیوگرافی کمال سرایندی

او یکی از رهبران و محققین جهان در زمینه اسباب آلات کنترل از راه دور و ماکرویو است. سرابندی یک روش علمی و عملی در فن مهندسی مایکرویو بوجود آورده اند که ظرفیت حوزه مایکرویو رادار را چندین برابر نموده و مورد استفاده قرار گرفته که جزء پیشرفته ترین و دقیق ترین مدلهای ریاضی می باشد و نیز ایشان با استفاده ازسیستمهای جدیدتصویری رادار به تحقیق و تجسس دراطراف کره زمین و فضای سبز اقدام نموده است.پروفسور سرابندی دروس جدیدی را بجای دروس گذشته در دوره دکترا و فوق دکترا بکار گرفته است. ایشان همچنین جایزه سال ۱۹۹۶ در زمینه مهندسی الکترونیک و علوم کامپیوتری را دریافت نموده است،علاوه براین وی به عنوان اولین استاد سال در آمریکا نیز شناخته شده است.وی تاکنون مدیر اجرایی پروژه*های تحقیقاتی بسیاری وابسته به ناسا،آزمایشگاه پیشرانه جت،آرو،بنیاد ملی علوم،سازمان پروژه های تحقیقاتی دفاعی پیشرفته و دیگر صنایع بزرگ بوده است.

بیوگرافی کمال سرایندی

ایشان دارای ۱۸ مدرک دکتراست که در سه رشته آن به عنوان برترین آن رشته ها شناخته می شوند ( ۱- علم ریاضی ۲- علم رادار ۳-علم الکترونیک) از وی تاکنون فصول گوناگونی در کتب مختلف و بیش از ۱۷۰ مقاله در مجلات مرجع چاپ شده است،عنوان سخنران برجسته وزارت آموزش و پرورش و علوم دولت فدرال آلمان و ارائه دهنده برترین مقاله در کنفرانس علوم ارتش آمریکا، خشی دیگر از افتخارات وی میباشد.ایشان هم اکنون به عنوان ریاست گروه علوم جغرافیایی و سنجش از راه دور انجمن مهندسین برق و الکترونیک در ایالت میشیگان آمریکا و عضو هیئت داوران سازمان فضایی آمریکا NASA در علوم و فنون زمین شناسی می باشد.

منبع:بیوگرافی کمال سرایندی

بیوگرافی کمال سرایندی

بیوگرافی فرخ ساجدی

بیوگرافی فرخ ساجدی

بیوگرافی فرخ ساجدی

یکی از هنرپیشگان قدیمی که در سال ۱۳۲۱ به در ماه فروردین در محله امیریه پایتخت کشورمان زاده شده و در سال ۱۳۹۷ در بیست و نهمین روز از ماه بهمن دار فانی را وداع گفت

تحصیلات خود را در زمینه بازیگری در خارج از کشور آلمان به پایان رسانید و با اینکه خانواده اش به شدت مخالف با ورود پسرشان به دنیای هنر بود اما به خوبی در این زمینه پیشرفت نمود و استعداد خود را کشف کرد

عکس های قدیمی و قبل انقلاب فرخ ساجدی

زمان نوجوانی و آن موقع که ۱۰ سال بیشتر نداشت به آلمان رفت تا تحصیلات خود را ادامه دهد ولی به علت علاقه زیادی که به دنیای هنرپیشگی داشت در این راستا گام برداشت ؛

به همین علت مصرف خانواده طرد شده و در کنارم در فیلم‌های زیادی بازی کرد و پس از مدتی دوباره به آغوش گرم خانواده بازگشت

علت درگذشت فرخ ساجدی

این شخصیت پرکار به علت بیماری و سکته قلبی در ماه بهمن سال ۱۳۹۷ دار فانی را وداع گفته و فوت کرد با تلاش های زیاد پزشکان و مراقبت های شبانه روزی متاسفانه دوامی نیاورده و عمرش به دنیا باقی نبود
کارنامه هنری و سوابق
فعالیت های بازیگری زیادی با بازیگران و بزرگان سینما همچون ناصر ملک مطیعی بهروز وثوقی ایرج قادری داشته و در کنار آن ها هنرمند نقش‌آفرینی‌های را ایفا کرده است

ازدواج و عکس همسران
فرخ ساجدی تا به حال دو بار وارد زندگی مشترک شده بود و با یکی از بازیگران که قبل از انقلاب نام مستعارش نیلوفر می بود در سال ۱۳۴۸ به زیر یک سقف رفتند پس از آن مدتی از همدیگر طلاق گرفته حاصل ازدواج اولش پسری به نام آرش بود

زندگی دومش با خانومی به نام مینوعهدیه در سال ۱۳۵۶ بود که دوباره تجدید فراش کرد که همسر دومش در سال ۱۳۸۸ درگذشت حاصل ازدواج بعدی دختری به نام مریم می باشد

عکسهای خانوادگی فرخ ساجدی

 

 

بیوگرافی فرخ ساجدی

 

اواخر عمر خود را با نقش مریم متولد سال ۱۳۶۲ می باشد سپری کرد پس از فوت همسرش به شدت دچار افسردگی و ناراحتی روحی می‌شود و حتی علت ناراحتی قلبی اش را

از آن دسته از بازیگرانی است که پس از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی کار هنرپیشگی را کنار گذاشت و تا اجازه فعالیت نداشته ممنوع التصویر می‌بود
آثار فیلم های سینمایی
آقای فرخ ساجدی معمولاً در فیلم های سینمایی زیادی هنرنمایی داشت از جمله می توان به وسوسه شیطان در سال ۱۳۴۶ اشاره داشت

 

بیوگرافی فرخ ساجدی

بیگانه بیا
شکوه قهرمان
امشب دختری میمیرد
جوانی هم عالمی دارد
پنجره
پسر زاینده ‌رود
بیوگرافی فرخ ساجدی
شراره
رضا چلچله
آبنبات چوبی
زنجیری
با هم ولی تنها

منبع:بیوگرافی فرخ ساجدی

بیوگرافی فرخ ساجدی

زندگینامه شمس تبریزی

زندگینامه شمس تبریزی

محمدبن علی بن ملک داد ملقب به شمس الدین عارف معروف (متولد ۵۸۲ و متوفای پس از ۶۴۵ ه ق) خاندان وی از مردم تبریز بودند. شمس ابتدا مرید شیخ ابوبکر زنبیل باف (سله باف) تبریزی بود شمس به گفتهء خود جمله ولایتها از او یافته، لیکن مرتبهء شمس بدانجا رسید که به پیر خود قانع نبود و در طلب اکمل سفری شد و در اقطار مختلف به سیاحت پرداخت و به خدمت چند تن از ابدال و اقطاب رسید بعضی او را از تربیت یافتگان باباکمال خجندی نوشته اند وی در ضمن سیر و سلوک گاهی مکتب داری میکرد و اجرت نمی گرفت.

چهارده ماه در شهر حلب در حجرهء مدرسه ای به ریاضت مشغول بود. و پیوسته نمد سیاه می پوشید وقتی در اثنای سیاحت به بغداد رسید و شیخ اوحدالدین کرمانی که شیخ یکی از خانقاه های بغداد بود در » و عشق زیباچهرگان را اصل مسلک خود قرار داده بود و آنرا وسیلهء نیل به جمال و کمال مطلق میشمرد، دیدار کرد، پرسید که مراد اوحدالدین ؟

«اگر در گردن دنبل نداری// چرا در آسمان نمی بینی »

فرمود که ،« ماه را در آب طشت می بینم » :

گفت «؟ چیستی آن بود که جمال مطلق را در مظهر انسانی که لطیف است می جویم، و شمس الدین بر وی آشکار کرد که اگر از غرض شهوانی عاری باشی همهء عالم مظهر جمال کلی است و او را در همه و بیرون از مظاهر توانی دید اوحدالدین به رغبت تمام گفت که بعدالیوم می خواهم در بندگیت باشم گفت به صحبت ما طاقت نیاری شیخ بجد گرفت فرمود به شرطی که علی ملاالناس در میان بازار بغداد با من نبیذ بنوشی گفت نتوانم.

گفت: وقتی من نوش کنم با من توانی مصاحبت کردن؟ گفت نه نتوانم شمس الدین از این حکایت و روایات دیگر برمی آید که شمس الدین به حدود ظاهر بی اعتنا و به «! از پیش مردان دور شو » بانگی بزد که رسوم پشت پا زده بود و غرض وی از این سخنان آزمایش اوحدالدین بود روزی در خانقاه نصره الدین وزیر اجلاس عظیم بود و بزرگی را به شیخی تنزیل می کردند و شیوخ، علماء، عرفا، امرا و حکما حاضر بودند و هر یکی در انواع علوم و حکم و فنون کلمات می گفتند و بحثها می کردند.

مگر شمس الدین در کنجی مراقب گشته بود ناگاه برخاست و از سر غیرت بانگی بر ایشان زد که تا کی از این حدیثها می نازید؟ یکی در میان شما از حدثنی قلبی عن ربی خبری نگویید این سخنان که می گویید از حدیث، تفسیر، حکمت و غیره سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهدی به مسند مردی نشسته بودند و از درد حالات خود معانی می گفتند و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو؟

شمس بامداد روز شنبهء ۲۶ جمادی الَاخر سال ۶۴۲ ه ق به قونیه رسید دربارهء برخورد مولوی بدو روایات مختلف است به هر حال مولوی مجذوب او گردید و از سر مجلس درس و بحث و وعظ درگذشت یاران مولانا و مردم قونیه قصد شمس کردند.و او را ساحر خواندند شمس رنجیده خاطر گشت، سر خویش گرفت و برفت ( ۲۱ شوال ۶۴۳ ه ق) مولانا به طلب شمس به قدم جد ایستاد، ولی اثری پیدا نشده در آخر خبر یافت که وی در دمشق (شام) است، نامه و پیام (بصورت غزلهای لطیف) متواتر کرد و پیک در پیک پیوست عاقبت دل شمس نرم شد یاران مولانا نیز از در اعتذار درآمدند و مولانا عذرشان بپذیرفت.

و فرزند خود سلطان ولد را به طلب شمس روانهء دمشق کرد و او با ۲۰ تن از یاران سفر کرد تا در دمشق شمس را دریافت و ره آوردی که به امر پدر از نقود با خود آورده بود نثار قدم وی کرد و پیامها بگزارد شمس خواهش مولانا بپذیرفت و عازم قونیه گردید (سال ۶۴۴ ه ق) سلطان ولد بندگیها نمود و بیش از یک ماه از سر صدق و نیاز پیاده در رکاب شمس راه می سپرد تا به قونیه رسید و خاطر مولانا شکفته گردید و چندی با او صحبت داشت باز مردم قونیه و مریدان بخشم درآمدند و بدگویی شمس آغاز کردند مولانا را دیوانه و شمس را جادو خواندند فقیهان و عوام قونیه بشوریدند از این رو شمس دل از قونیه برکند و مولانا دو سال در طلب شمس بود و دو بار به دمشق سفر کرد، ولی اثری از او پیدا مجموع آنچه که شمس ) « مقالات » نشد و انجام کارش پیدا نیست سال غیبتش را ۶۴۵ ه ق دانسته اند.

 

زندگینامه شمس تبریزی

آثار شمس تبریزی

از آثار اوست کتابی بنام در مجالس بیان کرده و سؤال و جوابهائی که میانهء او و مولانا یا مریدان و منکران رد و بدل شده) (نسخهء آن در کتابخانهء قونیه از معارف و لطایف اقوال وی که افلاکی در مناقب العارفین نقل کرده است این هر دو یادداشتهایی است « ده فصل » ،( محفوظ است که مریدان از سخنان شمس فراهم و تدوین کرده اند (فرهنگ فارسی معین) :

شمس تبریزی که نور مطلق است// آفتاب است و ز انوار حق است

مولوی روز سایه آفتابی را بیاب// دامن شه شمس تبریزی بتاب

مولوی رجوع به مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۲۸۶ ، فهرست فیه ما فیه و دیوان کبیر شمس تبریزی شود

لغت نامه دهخدا

منبع:زندگینامه شمس تبریزی

زندگینامه شمس تبریزی

زندگینامه وحید امیری

چکیده ای از بیوگرافی وحید امیری:

زندگینامه وحید امیری

نام اصلی: وحید امیری

زمینه فعالیت: فوتبالیست

تولد: ۱۳ فروردین ۱۳۶۷

زادگاه: خرم‌آباد، ایران

قد: ۱٫۷۹ متر

پست: هافبک چپ، وینگر، مهاجم

زندگی شخصی وحید امیری

وحید امیری متولد ۱۳ فروردین ۱۳۶۷ در خرم‌آباد لرستان است. وی دارای مدرک تحصیلی کارشناسی حقوق و کارشناسی ارشد رشته مدیریت ورزشی است. وحید امیری مدتی پس از پیوستن به باشگاه فوتبال پرسپولیس، ازدواج کرد.

او به دلیل تولد در روز طبیعت، زمانی که به تیم ملی دعوت شد شماره ۱۳ را برداشت که البته بعداً به ۱۰ و ۱۱ تغییر کرد. وحید امیری از جمله فوتبالیست‌هایی است که در سن بالا به موفقیت رسیده و به همین دلیل همیشه صراحتاً می‌گوید اولویتش پول است و وقت زیادی برای آینده‌سازی ندارد.

دوران حرفه ای وحید امیری

وحید امیری فوتبال حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۸۷ با باشگاه‌های داتیس و کوثر لرستان شروع کرد، پس از آن به گهر دورود و سپس برای مدت دو فصل به نفت مسجدسلیمان پیوست.

وحید امیری در باشگاه نفت تهران

وحید امیری در سال ۹۲ با قراردادی دوساله به نفت تهران پیوست. او نخستین گل خود را برای نفت در ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ مقابل داماش گیلان به ثمر رساند که منجر به تساوی ۱–۱ برای هردو تیم شد. نخستین پیروزی آسیایی وحید امیری در فروردین ۱۳۹۴ مقابل الشباب عربستان بود که با نتیجه ۳–۰ به سود نفت به اتمام رسید. نفت در شهریور همان سال با نتیجه ۲–۱ مغلوب الاهلی شد و از گردونه مسابقات حذف گردید، تک گل نفت را امیری در دقیقه ۵۰ به ثمر رساند.

وحید امیری در باشگاه پرسپولیس

وحید امیری پس از اتمام قراردادش با نفت در سال ۱۳۹۵ با قراردادی ۲ ساله رسماً به عضویت باشگاه فوتبال پرسپولیس درآمد؛ پیوستن وحید امیری به پرسپولیس دارای حواشی خاصی بود، علیرضا منصوریان که امیری و بیرانوند را بارها ملاقات کرده بود و استقلالی‌ها این احتمال را می‌دادند که این دو به استقلال می‌آیند، به شدت از انتقال امیری به پرسپولیس عصبانی شدند، به نحوی که یک مقام مسئول در باشگاه استقلال در مصاحبه‌ای به انتقاد از تصمیم وحید امیری پرداخت.

نخستین گل وحید امیری برای پرسپولیس، در یک تساوی ۱–۱ مقابل فولاد خوزستان به ثمر رسید؛ همچنین وحید امیری معمولاً اوت‌های نزدیک به دروازه حریف را به صورت بلند می‌فرستد و موقعیت‌های خطرناکی را روی دروازه حریفان ایجاد می‌کند. وحید امیری عملکرد مناسبی در پرسپولیس داشته و بارها در تیم منتخب لیگ برتر فوتبال ایران قرار گرفته‌است.

امیری توانست با پرسپولیس به جمع ۴ تیم برتر فوتبال آسیا صعود کند و به مقام قهرمانی لیگ برتر فوتبال ایران ۹۶–۱۳۹۵ و سوپر جام فوتبال ایران ۱۳۹۶ برسد.

زندگینامه وحید امیری

عملکرد ملی وحید امیری

وحید امیری نخستین بار ۳۰ دسامبر ۲۰۱۴ در جریان اردوی تدارکاتی تیم ملی که برای آمادگی درجام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ در کشور پرتغال برگزار می‌شد توسط کارلوس کیروش به تیم ملی دعوت شد. او نخستین بازی ملی اش را در یک بازی دوستانه مقابل عراق در ۴ ژانویه ۲۰۱۵ انجام داد و نخستین گل ملی اش را در جریان یک پیروزی ۲–۰ مقابل شیلی به ثمر رساند.

وحید امیری در جریان جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ در دیدار مقابل عراق که بازی به ضربات پنالتی کشیده شده بود پنالتی خود را از دست داد تا ایران بازی را واگذار کند و از صعود به نیمه نهایی باز بماند.

در مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۸ که تیم ملی فوتبال ایران به عنوان تیم اول گروه خود به جام جهانی صعود کرد، وحید امیری در تمامی بازی‌ها (چه ثابت چه به‌عنوان بازیکن ذخیره) به میدان رفت.

افتخارات ورزشی وحید امیری

وحید امیری در عرصه باشگاهی با نفت به رتبه سوم لیگ و فینال جام حذفی رسید و در لیگ قهرمانان نیز تا جمع ۸ تیم برتر صعود کرد .او درپرسپولیس قهرمان لیگ شانزدهم شد و این بار تا نیمه نهایی لیگ قهرمانان بالا رفت. وحید امیری در دو دربی با پیراهن سرخ حضور داشته است.

در عرصه ملی امیری توسط کی‌روش دعوت و در جام ملت‌های ۲۰۱۵ فیکس شد و پنالتی او در یک‌چهارم منجر به حذف ما شد. او در – بازی ملی – گل زده و – اخطار دارد.

ازدواج و همسر وحید امیری

این بازیکن خوش اخلاق کشورمان در زمستان سال ۱۳۹۵ ازدواج کرد و مراسم باشکوهی را گرفت و به رسم عروسی لرستانی ها همه اقوام خود را دعوت کرد.

منبع:زندگینامه وحید امیری

زندگینامه وحید امیری

زندگینامه هیتلر

آشنایی با زندگی هيتلر

زندگینامه هیتلر
زندگینامه هیتلر

بیستم آوریل زادروز مردى است كه كمابيش نامش را شنيده ايم ودر مورد او حرف و حديثهاى بسيار زيادى زده شده و در آينده نيز زده خواهد شد.

آدولف هيتلر مردى است كه جهان را لرزاند و به اعتقاد بسيارى دنيايى كه امروز در آن زندگى مى كنيم ساخته و دست پرورده اوست؛ دنيايى كه چه از نظر نظامى و چه از نظر ارتباطات و از نقطه نظرهاى ديگرى چون پزشكى ، فرهنگى ، اقتصادى ، علمى و حتى تفريحى بى تاثير از او نبوده و نمى تواند باشد.

در اينجا نمى خواهم در مورد خوب يا بد بودن او سخن بگويم چرا كه تبليغات دنياى غرب بر عليه او به حدى است كه هر كس تا نام او را مى شنود به ياد كوره هاى آدم سوزى ، كشتارهاى وسيع غير نظاميان و جنگ و خونريزى و كشتار مى افتد.

در صورتى كه واقعيت امر چيز ديگريست واين نكته هيچگاه نبايد فراموش شود كه هيتلر براى سه سال متوالى مرد سال اروپا لقب گرفت و جهانيان او را مى ستودند و ملت آلمان او را مى پرستيدند.

پس هيتلر را نبايد به صرف يك جنايتكار جنگى نگريست ، هر چند كه جنايتكار جنگى را نيز بايد بيشتر مورد بررسى قرار داد. در هر جنگى جنايت رخ مى دهد و كشته شدن بيگناهان منفك از جنگ نمى باشد. آيا مى توان باور كرد كه هيتلر به تنهايى دست به اين همه جنايت زده باشد و متفقين جوابى به اين جنايتها نداده باشند.

در دادگاه نورنبرگ كه براى محاكمه جنايتكاران جنگى برگزار شده بود هيچ وكيل مدافعى از او دفاع نمى كرد و تنها دادستانهاى غربى بودند كه او را محكوم مى كردند و شاهدينى بودند كه همگى دست نشانده متفقين بودند و براى اثبات صحت و يا سقم مطالبشان هيچ بررسى جدى بعمل نيامد.

در جايى ديدم كه شخصى در جايگاه شهود ادعا كرده بود كه در كارخانه اى كار مى كرده كه در آن توسط روغن برگرفته شده از انسانهايى كه سوزانده مى شدند نوعى صابون درست مى كرده اند و تنها مدركش قالب صابونى بود كه روى ميز قاضى دادگاه وجود داشت. حال در مورد اينكه آن صابون مورد آزمايش قرار گرفته يا خير هيچ مدركى در دست نمى باشد.

هيتلر مى گويد:

… به هيچ وجه مهم نيست ، وقتى ما فاتح شديم هيچكس در اين باره سوالى نخواهد كرد.

آرى ، مانند اين است كه او تمامى اين روزها را پيش بينى كرده بوده است و پس از جنگ ، هنگامى كه متفقين به پيروزى رسيده بودند هيچ كس آنها را بازخواست نكرد كه مثلا آقاى استالين شما چرا در اول جنگ كه متحد هيتلر بوديد آن فجايع را در فنلاند بوجود آورديد.

به هرحال …….. مختصرى از زندگى او:

صد و چهارده سال پيش، دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.

آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد وكارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود.

او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت.

در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.

به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.

پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.

حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد.

كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.

زندگینامه هیتلر
زندگینامه هیتلر

هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد، نوشتن كتابنبرد من .

كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.

پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.

حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.

سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.

هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.

پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.

بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.

پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد.

بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.

نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.

هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.

هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.

در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.

در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.

پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.

سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.

هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.

اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.

از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط مىشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.

اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد………… و باز هم شايد … شايد ايران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.

منبع:زندگینامه هیتلر

زندگینامه هیتلر

بیوگرافی زویا زاکاریان

زندگینامه زویا زاکاریان

بیوگرافی زویا زاکاریان
بیوگرافی زویا زاکاریان

زویا زاکاریان (۱۳۲۹ – تهران) نمایشنامه‌نویس و ترانه‌سرای ایرانی است.
زندگی

زویا در تهران در خانواده‌ای از ارامنه‌ی آذربایجان به‌ دنیا آمد. پدر و برادرش هر دو نوازنده بودند و مادرش خواننده گروه کر بود. ترانه‌نویسی را از سن نوجوانی آغاز کرد. پس از اخذ دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز رفت تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال برای تحصیل در رشته‌های هنری به تهران بازگشت. پس از بازگشت از شیراز در دانشگاه هنرهای دراماتیک شروع به تحصیل کرد. نخستین ترانه‌اش چلچله نام داشت که آن را بر روی آهنگی از حسن شماعی زاده نوشت.

در سال ۱۹۸۴ ایران را ترک کرد و به آلمان رفت و پس از دو سال به آمریکا مهاجرت کرد. در تمام این سال‌ها چند نمایشنامه نوشته و برای آوازخوانان بسیاری ترانه سروده است. ترانه شب زده یکی از بهترین آثار اوست. وی همسر رضا ژیان بود.
فعالیت‌های دیگر

او در دوران ترانه‌سرایی با خوانندگانی مثل عارف، داریوش، ابی، مهرداد آسمانی، لیلا فروهر، سیاوش قمیشی، مارتیک، حسن شماعی‌زاده، معین، نوش‌آفرین، گوگوش، شهرزاد سپانلو، شهرام صولتی، گروه سیلوئت (شهرزاد، مهرانا، شراره)، گروه «شی باهی»، سپیده و هنرمندان بیشمار دیگری همکاری داشته‌است.
زویا زاکاریان زمانی که در ایران زندگی میکرد، نویسنده‌ی مجموعه‌ی تلویزیونی «مثل‌آباد» بود که از موفق‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی آن زمان به شمار می‌آمد و در سال‌های بعد برای بار دوم و سوم بازپخش شد. این مجموعه بسیاری از ضرب‌المثل‌های مشهور و نیمه‌مشهور ایرانی را به شکل داستانی بازتاب می‌داد.زاکاریان به جز ترانه‌سرایی، در زمینه نمایشنامه‌نویسی نیز دارای آثاری است. خود او درباره نمایشنامه‌هایش می‌گوید: «در آمریکا ۶ نمایشنامه نوشته‌ام که یکی از آن‌ها به نام قصه‌های آقا جمال، محبوبیت بسیاری پیدا کرد و ۹ ماه روی صحنه بود.» درسال ۱۳۸۱، دکتر ماندانا زندیان، که خود اکنون در آمریکا اقامت دارد، به جمع‌آوری و تنظیم ترانه‌های زویا زاکاریان پرداخت و گزینه‌ای از آن آثار را با نظارت شاعر در مجموعه‌ای به نام طلوع از مغرب در ایران منتشر کرد.
کارهای اخیر

حسرت پرواز با صدای ابی
یک بوسه با صدای لیلا فروهر
آهنگ آذرآبادگان با صدای داریوش
یک بوسه ( از آلبوم یک بوسه از لیلا فروهر )
دو عاشق ( از آلبوم یک بوسه از لیلا فروهر )
گریه کنم یا نکنم با صدای گوگوش
قدیما ( از آلبوم قصه ی تو قصه ی من از لیلا فروهر )
خالی با صدای ابی
نزدیکتر از عشق ( از آلبوم یک بوسه از لیلا فروهر )
فصل تازه با صدای گوگوش
شطرنج ( از آلبوم جادوی عشق از مهرداد)
نامه ( از آلبوم هوای خانه از سیاوش قمیشی )
شب ( از آلبوم گلایه از ستار)
نگاه تو ( از آلبوم نگاه تو از هلن)
آذرآبادگان ( از آلبوم دوباره می سازمت وطن از داریوش )
بزی جون ( از آلبوم آفرینش از شی با هی )
اسمت چیه ( از آلبوم آفرینش از شی با هی )
کیو کیو بنگ بنگ ( از آلبوم کیو کیو بنگ بنگ از گوگوش )
اعتراض ( از آلبوم قصه ما از شهرزاد سپانلو )
قصه ما ( از آلبوم قصه ما از شهرزاد سپانلو )
بی تو ( از آلبوم قصه ما از شهرزاد سپانلو )
شب زده ( از آلبوم شب زده از ابی)
خالی ( از آلبوم شب زده از ابی)
بی بی جون ( از آلبوم هیچستان از شهرام صولتی )
گریه ( از آلبوم با شما از مارتیک)
با شما ( از آلبوم با شما از مارتیک)
منو ببخش ( از آلبوم با شما از مارتیک)
نوش ( از آلبوم با شما از مارتیک)
دستای من ( از آلبوم با شما از مارتیک)
امروز ( از آلبوم آب آتش و خاک از سیلوئت )
پنجم تیر ( از آلبوم آب آتش و خاک از سیلوئت )
گهواره ( از آلبوم پل از گوگوش)
با هم ( از آلبوم آخرین خبر از گوگوش )
گهواره ( از آلبوم ماه پیشونی از گوگوش )
سفره سین ( از آلبوم سفره سین از داریوش )
دوست و دشمن ( از آلبوم عطر لحظه ها از مارتیک )
طلوع از مغرب ( از آلبوم حریر از مارتیک )
حرف عاشقانه ( از آلبوم حریر از مارتیک )
چشمای تو ( از آلبوم حریر از مارتیک )
آینه ( از آلبوم حریر از مارتیک )
تو ( از آلبوم حریر از مارتیک )
کشتی زر ورقی ( از آلبوم حریر از مارتیک )
نوار پاره ( از آلبوم تب کویر از احمد رضا نبی زاده )
حریق سبز ( از آلبوم حسرت پرواز از ابی )
حنا خانوم ( از آلبوم حسرت پرواز از ابی )
بانوی خاوری ( از آلبوم حسرت پرواز از ابی )
من اگر خدا بودم ( از آلبوم حسرت پرواز از ابی )
به تو گفتم نگفتم ( از آلبوم طلوع از معین)
خالی (از آلبوم یادگاری (ابی و کامران و هومن) )
موندگار (از آلبوم هفت دریا از نوش آفرین )

منبع:بیوگرافی زویا زاکاریان

بیوگرافی زویا زاکاریان